محمد تقي جعفري
38
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
بدان جهت كه در اين زندگانى هيچ رشد يافتهاى پيدا نمىشود كه بتواند به طور مطلق رابطهء خود را از ديگران ببرد و نيز نمىتواند از سقوط به پرتگاه پستى و رذالت در امان باشد ، لذا ، همچنان كه اوصاف و مزاياى ترقى و اعتلا براى او مطرح است همچنين مراحل پست زندگانى از دو جنبهء فوق بايد در ديدگاه او قرار بگيرد ، تا بتواند كمال جو و كمال ياب بوده باشد . 5 - ( ( 855 ) ) مر كبوتر را حذر فرما ز باز باز را از حلم گوى و احتراز مضمون اين دو مصرع بسيار عالى و با ارزش و احتياجى به توضيح بيشتر ندارد . 6 - ( ( 856 ) ) و ان خفاشى را كه ماند او بىنوا مىكنش با نور جفت و آشنا اين يك مضمون غريبى است كه جلال الدين متذكر شده است ، زيرا جلال الدين در بعضى از موارد مثنوى اثبات يا سلب بعضى از پديده ها را ( مانند تبه كارى و نيكو كارى ) براى انسان ضرورى تلقى مىكند و آن پديده ها را مانند يك معلول جبرى ناشى از علت مىداند و مىگويد : آلت حقى تو فاعل دست حق كى زنم بر آلت حق طعن و دق ولى در اين مبحث مىگويد : ميان نور و خفاش آشنايى برقرار ساز 7 - ( ( 857 ) ) كبك جنگى را بياموزان تو صلح مر خروسان را نما اشراط صبح دو مصرع دو مضمون عالى در بر دارد كه احتياجى به توضيح ندارد . - تفسير ابيات هم اكنون از قوم سبا ، مشتاقانه داستانى به شما خواهم گفت . هنگامى كه صباى روحانى سليمان به لاله زار سبا وزيدن گرفت . اعيان با نمود به روز وصال و فرزندان به اصل و ريشه ى خود رسيدند . گروه عشاق در ميان مردم چنان پوشيده هستند كه انسانهاى دست و دل باز و سخى در ميان ملامتگران بيمار و مردم لئيم . ارواح پاك آدميان موجودات عالى هستند ،